
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای تا همیشه مـطـلع الانـوار لبخندت در چـارده آئـینـه شد تکـرار لبخندت جان پدر را تا بهشتی غرق گل میبرد در لحـظههای روشن دیـدار لبخندت لبریز بود از مادری، لبریز چشمانت سرشار بود از عاطفه، سرشار لبخندت نُه سال در دنیای حیدر صبح و ظهر و شب تکرار شد تکرار شد تکرار لبخندت با گردش دستاس خیر و نور میپاشید بر هرچه صحرا هرچه گندمزار لبخندت وقت دعا بود و سر سجاده گل میکرد با گـفـتن «الجـار ثـم الـدار» لبخندت از روزۀ بینان و بیخرما چه شیرینتر وقتی که باشد لحـظۀ افـطار لبخـندت اما چرا این روزها دیگر نمیخـندی اما چرا این روزهای تار لبخندت... مثل گلی توفـانزده پژمرد، پرپر شد بعد از پدر بعد از در و دیوار لبخندت این روزهای آخری یکبار خـندیدی اما چه تلخ است آه تلخ اینبار لبخندت با چشمهای خـسته تا تابوت را دیدی بر چـشمهای فـضه شد آوار لبخندت مادر جهان ما یتیم عشق و احساس است قدری بخند ای مهربان بگذار لبخندت… چادر نماز دخترم از یاس لبریز است تـابـیده بر این چـادر گـلـدار لبخندت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال
اشک غمت ستارۀ هفت آسمان، بلال! در آسمـان غـربت مـولا بـمـان! بلال! داغ نـماز بر دل محـراب مـانده است انگـار سالهاست نگـفـتی اذان، بلال! بغض سکوت در گـلویم پـنجه میزند جز غم کسی نمانده مرا همزبان، بلال! برخیز و سوگنامۀ این فصلِ درد را با حنجری به وسعت غمها بخوان، بلال! ای زخمِ شانههای نجابت! صبور باش در الـتهـاب کـیـنـۀ نـامـردمـان، بلال! تا سنگ کـیـنه حـرمت آئـیـنه بـشکـند شد دست ظلم و فاجعه همداستان، بلال! زود است مثل مرغ مهاجر شکسته بال یکـباره پر بگیرم از این آشیان، بلال! زود اسـت تـا در آیـنـۀ غـربـت عـلـی جز نقش درد و داغ نبینی عیان، بلال! زود است تا مـدیـنه نـبـیـنـد ز فـاطمه جز یک مزار گـمشدۀ بینشان، بلال! میراث صبر و زخم و شهادت به روزگار مـانـد بـرای آل عـلـی جـاودان، بلال!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دیشب که چشم شهر مست خواب شیرین بود زینب کنار مادرش تا صبح غمگین بود دست دعـا در ربـنـای خـانه میلـرزید انگـار لکـنت بر زبـان سـرخ آمین بود با جان پـیغـمبر چه میکردید ای مردم آیا مـودّت با ذوی القـربای او این بود؟ با زخم بازو، زخم پهلو، زخم ابرویش من شک ندارم درد او تنهـایی دین بود من شک نـدارم درد او تـنهـایی حـیدر در التهاب لحظههای سخت تـدفـین بود حیف دعـا! حـیف غـم الجـار ثـم الدار! این شهر تنها مستحق چوب نفرین بود درد یتیمی درد سنگـیـنیست این یعنی مـادر میان بـستر خود نیز تسکـین بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهــرا مـگـیـر از حـرمـم آفـتــاب را بر چـهـرهات مـبـند عـزیزم نـقاب را شرمـندهام که پای غـریـبیِ مـرتـضی کردی تحمل این همه رنج و عذاب را در روزهای صبر علی، با خطابهات دادی جواب دشـمن حاضر جواب را دیـدی فـراریـان اُحـد با چه کـیـنـهای بـسـتـند دور گردن و دستم طـناب را لعنت بر آن که با لگدی فتح باب کرد بـا که بـگـویم آخـرِ این فـتـح بـاب را در خــانــهام زدنــد زنــم را مـقـابـلـم زهـرا حـلال کن، منِ خانه خراب را سـوزانـد آن که غـنچـۀ نـشکـفـتۀ مرا خواهـد چـشـید آتش یـوم الحـساب را زینب کنار بسترت از حال رفته است از بس که خوانده سورۀ اُمُّ الکتاب را فهـمیدم از نفـس زدنت، درد پهلـویت از پلک تار و بی رمقت برده خواب را ریــحـانـۀ مـجـلـلـه و ســرو قــامـتـم! بیچـاره کـرده قـد خـمت، بوتـراب را حالا دگر سفـارش تـابـوت میدهی؟! بغضم شکسته، فاطمه! کم کن شتاب را هر شب حسین تشنهلب از خواب میپرد بگـذار بازهـم به برش ظـرف آب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مادر
جانی نمـانده در تنت از بس گریستی هم بـین بـسـتری و هم انگـار نیـسـتی این بار چندم است به دیوار رو زدی تا حـیـدرت به در نـرسـیـده بـایـسـتی این رَخت چیست رج به رجش آه میکشی؟! مـادر به فکـر روز مـبادای کـیستی؟! پیراهنت ز فرط تقلا به خون نشـست تا نـخ بـرای پـیـرهـن کهـنـه ریـسـتی زینب ببـیـند آتـش اگر، گـریه میکـند مـادر چرا تو آب که دیدی، گریستی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عـالمى سوخته از آتش آهِ من و توست اين در سوخته تا حشر گواهِ من و توست غـربـتم را همه ديـدنـد و تمـاشا کـردند بیپنـاهی فقـط انگـار پناهِ من و توست کوچه آن روز پُر از ديـدۀ نامحـرم بود همۀ روضه نهان بين نگاهِ من و توست صورت نیـلی تو از نفـس انداخـت مرا گرچه زهرای من اين اول راهِ من و توست آه از اين شعله که خاموش نگردد ديگر آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
اسـیـرِ بـسـتـرم بابا؛ ندارم قـوّتی دیگر پُر از دردم! به این دنیا ندارم رغبتی دیگر پس از تو میروم از حال؛ لحظه لحظه با سردرد سه ماهی میشود پایم ندارد قدرتی دیگر سرم پایین بود و بیهوا خوردم چنان سیلی که در چشمَم ندارم هیچ خوابِ راحتی دیگر لگد زد بی هوا، خوردم زمین، شش ماههام را کشت ندیدم محـسنم را و ندارم حاجـتی دیگر نفسگیر است وقتِ سجده بازویِ ورم کرده برای دخترت بابا! نمانده طاقـتی دیگر از این پهلو به آن پهلو شدن با درد؛ دشوار است ببَر پیشِ خودت امشب مرا تا ساعتی دیگر حسن با ذکرِ "یا شافی" شبانه اشک میریزد ندیدم با خدا زیباتر از این خلوتی دیگر کجایی تا ببـینی بیرمـق افـتاده پهـلویم همان دستی که بوسیدی، ندارد حرکتی دیگر برایم ساخت تابوت و دعایش کردم و گفتم علی جانم! حلالم کن اگر شد زحمتی دیگر پدر! تنهاییِ حیدر برایم بدترین درد است سلامِ بیجوابش شد برایم غربتی دیگر!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هرکسی باشد صدای حق، صدای فاطمهست آیۀ «ثُـمَّ اسْتَـقـامُوا» ماجـرای فاطمهست هر طرف ماندهست مظلومی میان شعلهها ای مسلمان! هان به پا خیز! این ندای فاطمهست تا همیشه «مثل زهرا پای حق میایستیم» هر کسی شد یار حق، یارش خدای فاطمهست وقت پیکار است با خصمِ خدا و خصمِ خلق کشتن مرحب به شوق مَرحبای فاطمهست گوش کن از غزه و لبنان و صنعا بشنوی این طـنـینِ انقـلابِ بچـههای فاطـمهست راهِ قدس از خاک پاک کربلا خواهد گذشت کـربـلا آئـیـنۀ عـزم و وفـای فـاطمهست «مادرم مظلومه بود و یاور مظلومها» اولین مظلوم عالم، مرتضای فاطمهست دست مولا بسته شد با ریـسمان فـتـنهها نـاجی اُمَّت یدِ مشکـلگـشای فـاطمهست شد طواف فاطمه در کوچهها دور علی بیت زهرا مروه و مسجد صفای فاطمهست شد علمدارِ علی، زهرای هجده سالهاش محسن ششماهه پشتِ در فدای فاطمهست فاطمه عزم سفر دارد از این خاک غریب آرزوی مـرتضی اما شِـفـای فاطمهست کاشف الکرب علی لبخند زهرا بود و بس بعد از این بیت علی، ماتمسرای فاطمهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
بیمارت ای علیجان، جز نیمهجان ندارد میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد غم چون نسیم پائیز برگ و بر مرا ریخت این لالـۀ بـهـاران غـیر از خـزان ندارد خواهم که اشک غربت از چهرهات بگیرم شرمنـدهام که دیگـر دسـتـم تـوان ندارد بگذار کس نداند در پشتِ در چه بگذشت من لب نـمیگـشایم، محـسن زبان ندارد هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد شهری که در اماناند حتی یهود در آن در بـین خـانۀ خود، زهـرا امـان ندارد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
حَـیّ عَـلَی الـعَـزا کـه عـزادار مـادریم مـا هـمنــوای نـالهٔ جــانسـوز حـیـدریم رخت عزاست بر تنمان، بغض در گلو در خیـمهگـاه روضـهٔ خـونـبار دیگریم هـم بر نخی زِ چـادر او دل سـپـردهایم هــم پاســدار حُــرمت آن یاس پرپـریم عمـریست هیـأت دل ما فاطمیه است شکرت خدا! که بر درِ این خانه نوکریم بـا افــتـخـار، سـائـل درگــاه او شــدیـم از سـفـرهٔ کـرامــت او رزق میبـریـم با اشـک و آه فـاطمـه آتـش گـرفـتـهایم درد آشـنـای غـربت سـاقـیِّ کــوثـریـم جانهای ما سرشته به عشق ولایت است این عشق را به جان و دل خویش میخریم تا هست، درب سوخته حاجات خویش را جـایی به غیـر خـانـهٔ زهــرا نـمیبریم مـا آبــرو گـرفـتـهایـم از فــاطـمـیـههـا مـدیـون این عـنـایت دخـت پـیـمـبـریـم هـر ذره پـای درگه او "کـیــمیا" شـود اوج سعـادت است اگر خاک این دریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مدینه با تو به مـاهی دگر، نیاز نداشت به روشنایی صبح و سحر نیاز نداشت تو زهرۀ فـلَکی، رشک ماه و پـروینی که با تو چرخ به شمس و قمر نیاز نداشت مـسـافـری که نگـاه تو بـود بـدرقـهاش خدای را، به دعـای سفـر نیـاز نداشت دعای نیـمـهشبت سِـیرِ آسـمان میکرد که این پرستوی عاشق به پر نیاز نداشت بهشت روی زمین، خـانۀ گـلین تو بود که ناز فضّه خرید و به زر نیاز نداشت حکـایت دلِ تـنگ تو را تـوان پـرسید، ز لالهای که به خونِ جگر نیاز نداشت وجود پاک تو میسوخت از شرارۀ غم دگر به شعلۀ قهـر و شرر نیاز نداشت گـریـسـتن ز تو آمـوخـت ابـر پـائـیزی دگر به خواهش از چشمِ تر نیاز نداشت برای سبـز شدن، گـلبُن محبت و عشق به اشک زمزم از این بیشتر نیاز نداشت میان چشمۀ اشک تو عکس زینب بود اگر شبِ تو به قرص قمر نیاز نداشت حریر دست تو مجروح بود از دستاس بـه تـازیـانـۀ بـیـدادگـر نـیــاز نـداشـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترجمه ای آزاد از خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صدای لرزش مسجـد به چـشم میآمد چه میگذشت که رحمت به خشم میآمد چه مسجدی که مـصلای ناسـپـاسیها چه مسجدی که رکبخوردۀ سیاسیها و منبری که پس از مصطفی مجسمه بود و پنج وعده به جای نماز، همهمه بود زنی صـدای قـیـام زمـانه شد آن روز خِمار بست و به مسجد روانه شد آن روز رسید و آه کـشید و حـماسه بـرپـا کرد رسید و لب به سخن باز کرد، غوغا کرد که آیـه آیـۀ اعـجـاز در کـلامـش بـود و بعد حـمدِ خـداوند، اینچنین فرمود: قــسـم بــه امـــر خــدا آن ارادۀ ابــدی منم که فاطمهام، نیست مثل من احدی فَــإنَّـکُــم تَــجــِدُنَّ مـحــمــّداً نَــســَـبـی و لا یَـکـونُ أبـاکُـم و قــد یـکـونُ أبِـی مرور میکنم از روزهای تـیره و تار تمام واقـعه را ای مهـاجرین! انصار! در آن زمانه که حرفی نـبود از اسلام بـرهـنـه بـودنـتـان بـود جـامـۀ احــرام در آن زمانه که گنداب نوش میکردید سرِ طـعـام، نـزاعِ وحـوش میکـردیـد در آن زمانه که انسان نبود جز نسیان شب سـیاه بـشر بود و زوزۀ عـصیان طلوع کرد در آن مُردگی سِراج حیات أبِی مُحَـمـَّدٍ الـمـُصطـفی، لَهُ الصّلوات همان که بود شب و روز مهربانِ شما جـواب راسـخ دشـنـام دشـمـنـانِ شـمـا امـان نـداد به غــارتـگـران قــافـلـههـا لجـام زد به دهـان چـمـوش غـائـلـهها مگر که آیۀ آرامـش و سکـیـنه نبود؟! مگـر که مـایـۀ امـنـیت مـدیـنـه نبود؟! دوباره بر سر حُکمش بگو و مگو کردید به جاهـلیتِ دیـروز خـویش رو کردید نـشـسـتـهاید به حـکـم قـیـام برخـیـزید سیـوف بـدر و اُحـد از نـیـام برخـیزید مگر که قبضۀ شمشیرتان شکسته شده؟ مگر که مرکـبتان از نبرد خسته شده؟ که با سکوت شما رحلت نبی طی شد و در سـقـیـفـهتان مرکب عـلی پِی شد به مرگ میگذرد ماجرا پس از پـدرم دلم گرفته از این طعنهها پس از پدرم پدر! مپرس چرا اینقدر شکسته شدم؟ پدر! مرا ببر از این زمانه خسته شدم! لـطـافـت سـخـنـان تـو را نـمـیشـنـوم صدایِ «فـاطمه جانِ» تو را نمیشنوم فَـقـَد فَـقـَدتُکَ فَـقـدَ الـسّمـاءِ رَحـمـَـتـَها فَـلـیتَ قـبـلَکَ کـانَ المَـمـاتِ صـادَفـَـنا چه کرد خـطـبۀ او با مـدیـنۀ نیـرنگ! چه فـایـده نرود میخ آهـنین در سنگ!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شعله زد در خرمنِ جان آه آتش زای من کو زلال فیض لعلت؟ جان من! زهرای من! هالۀ غم چتر گردان جمالت گشته است کو خدائی جلوهات؟ ای ماه مهر آرای من نشکـفد گر بر تکـلّم غـنچۀ خامـوش تو هر سخن افسرده گردد بر لب گویای من نرگست گوئی بود مست شکرخواب سحر ای نگـاهت مـایـۀ نوشـیـنی رویـای من بوی هجران میتراود از گل پژمردهات وایِ من! از تلخی ایّام هجران، وای من! نوبهارا جلوهات چون شد، مگر باد خزان بُرد بر یغما صفای این گل رعـنای من از نیایش شعله در جانِ ملائک میزدی ذکر و تسبیحت چه شد ای همدم نجوای من چشم بیدار تو را چون خفته بینم نیمروز؟ ای چراغ افروز بزم طاعت شبهای من بشکند دستی که شد ویرانگر بنیان صبر کرد چون فیروزه، رنگ لولو لالای من ریخت اشکم، ریخت تا گردون به جامت زهرِ غم سوخت جانت، سوخت تا کاشانه و ماوای من از تو باشد رونق گنجینۀ تنزیل و وحی ای به اکـلیل کـرامت گـوهر والای من حال امروز تو خون اندر دل من میکند گر نگردد حال، وای از تلخی فردای من قامت صبرم شکست از بار محنتزای درد تا نشان سنگ کین شد گوهر یکتای من شکـرُلله جــز بـه درگـاه نــبـی و آل او پیش کس عابد نشد خم قـدّ استغنای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بچهها را دور هم عشق به مادر جمع کرد تکتک ما را خود زهرای اطهر جمع کرد فاطمه به شیعیان درس ولایت داده است شیعه را عشق به حیدر پای منبر جمع کرد بیگمان از برکت این سفره غافل بوده است هرکه رزق خویش را از راه دیگر جمع کرد هرکسی که درهمی را خرج آل الله کرد شک ندارم بعد از آن چندین برابر جمع کرد روضهخوان مادر سادات امام مجتبیست گریهکنها را خودش در روضهها سرجمع کرد فاطمه یعنی به تـنهـایی سـپـاه مـرتضی در مقابل نیز شیطان چند لشگر جمع کرد با نفسهایش تمام خانه عطراگین که شد لالهها را فضه از دامان بستر جمع کرد تا نگـه دارد برای مـرهـم بـازوی خود اشک چشم همسری را دست همسر جمع کرد درددل میکرد هرشب که حلالم کن علی سفرۀ دل را دگر در روز آخر جمع کرد دست سنگینی که روی گونۀ خورشید خورد در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صبح سپید سر زد و خورشید خاورش گـیـتی سیاهجـامه فرو ریخت از برش از تیرگی حکومت خود باز پس گرفت فـرمـانـروای نـور و سـپـاه مـظـفـرش با آن جلال، سجده به خاک مدیـنه برد شهـری که بود خـانۀ دخـت پیـمـبـرش آن بیت کوچکی که ز هستی بزرگتر آن خانۀ گـلـین که همه خـلق بر درش مـمـدوحـۀ مـحـمـد و مـحـبـوبـۀ خدای کـز کـبـریـا رسـیــده درود مـکــررش آوای وحی میرسد از صحن خانهاش بوی بهشت میرسد از خاک معـبرش پـا مینهـد گـرسنه به محـراب بـنـدگی آن کو رسد طعـام بـهـشـتی ز داورش این است کوثری که خدا داد بر رسول دشمن چه غم که خواند در آن روز، ابترش دشمن گرفته بود کمین در خط رسول فکـر هـزار فـتـنه نهـان بود در سرش میخواست بعد مرگ پیمبر شود خموش آن جـاودانْ چـراغِ هـمـیـشـه مـنورش غـافـل از آنکه بعد پـدر میکـند قـیـام بـر دفـع کـفـر، دخـتـر اسـلامپَـروَرَش غافل از آنکه فـاطـمه بر دفع دشمنان صحرا و شهر و مسجد و خانهست سنگرش از مسجـد مدیـنه تو گـویی رسد هنوز آوای خـطبه، بلکه اِلی صبح محشرش مسجد، شراره از در و دیوار برکشید شد داغدیده دخـت نـبی، تا سخـنورش با گریه از صحابه کمک خواست آن زمان یک تن نداد پـاسـخ او غیر شـوهـرش آن اشک و آه و ناله و فریاد و آن سکوت باللَه نبـود هـیـچکـس اینگـونه بـاورش نفرین بر آن سکوت که در موج فتنهها طغیان و ظلم و جور، عَلَم شد برابرش نفرین برآن سکوت که از آن سکوت بود، اسـلام هر چه آمـده امـروز بر سـرش بـاللَه اگـر قــیــام نـمـیکـرد فــاطــمــه نامی نبود ز احمد و فرقـان و داورش دین نـبی به هـمـت زهـرا دوام یـافـت نقـش بر آب، نـقـشۀ خـصم ستمگـرش خورشید عمر او به جوانی غروب کرد پـوشـیـده شد به خاک عـذار مـنـورّش در هر دلی مزاری از آن آل عصمت است پیدا اگـرچه نیست نـشـانی ز مـنـبرش مـردانـه راه فـاطـمه بـایـد گـرفت کو، تا پای مرگ کرد حـمایت ز رهـبرش بس راز نـانـوشـته بـماند ز غـصهاش گـیـرم شوند جـمـله سـمـاوات دفـترش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
انـگـار بـایـد غـصـه تـا آخـر بـمـاند چـشـمان زینب تا هـمیـشه تـر بمـاند یادت میآید که به من گفتی: عزیزم اصلاً نـبـایـد خـانه بـیمـادر بـمـاند؟ میمیرم از این غُـصه بابایم چگونه تنهـا بـدون تو در این سنـگـر بمـاند بس بود سیلی تا که تو از پـا بیـفـتی دیگر غـلاف و دود و میخِ دَر بماند وقتی نمیمانی! مگیر از ما رُخت را تا صـورتت در خاطـرم بهـتر بماند تو میروی و بغض سنگینی که باید یک عمر در این خانه با دختر بماند میترسم از ظهری که میگویی قرار است جسم حـسینت بین خون بیسر بماند دلـواپـسـم، آه از غـروبـی که بـبـیـنم بر خاک، بیانگشت و انگشتر بماند این شعر دیگر طاقـت غـم را ندارد انـدوهِ دسـتِ آتـش و مـعـجـر بمـانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب با مادرش حضرت زهرا سلاماللهعلیهما
بمیرد زینبت مادر، چرا از درد مینالی؟! گذشته چند ماه اما کماکان ناخوش احوالی چنان گیسوی من احوال بازویت پریشان است نزن موی مرا شانه، ندارد هیچ اشکالی چه معنا دارد این که در جوانی قدکمان باشی؟! چه معنا دارد اصلا این علامات کهنسالی؟! شنیدم که شبانه رفتهای تا خانـۀ انـصار شنیدم که دلت خون شد از ایمانهای پوشالی طلوعت را مگیر اینقدر از شام سرای ما تمام روز میبندی چرا بر صورتت شالی؟ دو ماه و نیم دلـتنگِ لب خندان تو بودم شنیدم پیش اسما خنده کردی جای من خالی پَرَت سرخ و رُخِت زرد و تَبَت پائین نمیآید نمانده از جراحاتت برای دخترت حالی حسین آبی طلب کرد و پریشان گشت احوالم مزن بر سینهات با اینچنین وضعت پر و بالی تو خود در قتلگه رفتی به پشت در ولی مادر در این اوقات پایانی فقط در فکر گودالی الهی هیچ وقتی بر سر پیـراهـنی را که به زحمت بافتی اصلا نبینم هیچ جنجالی الهی سُمِّ مَرکب ها به دور از دلبرم باشد نبینم که شود جسمش ته گـودال پـامالی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مرا از لحظۀ پیـدایش عـالـم دعـا کردی همیشه هر کجا نام تو را بردم دعا کردی مسیح و حضرت موسی و ابراهیم مدیونت برای هاجر و آسیه و مـریم دعـا کردی جان را میتوانستی به نفرینی بسوزانی ولی در پاسخ بیمهری عـالَم دعا کردی در اثبات کریمیات همین یکجمله هم کافیست که آن همسایههای بی وفا را هم دعا کردی مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی از آنجا که برای رفتنت یک دم دعا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
کوکـب روشن من! ای مه منظومۀ من! آه ای دخـتـرک خـسته و مـظلـومۀ من! مدتی میگـذرد خـواب نـداری بـنـشـین به روی پای خودت تاب نداری بنـشین از چه بَر دیدۀ من دیـدۀ خود دوختهای؟ تو چه دیدی به رخ من که چنین سوختهای؟! گرچه روز محن من شب یلدای شماست این کـبودی سنـد غـربت بابای شماست سعی کن غم به دلت اینهمه غالب نشود دخـترم چون تو کسی اُمِّ مـصائب نشود آنـقـدر داغ بـبـیـنـی کـه دلـت داغ شـود لالـههـای جـگـرت زینت هر بـاغ شود چهـرۀ غـرق به خـونی ز پدر میبـینی آه از آن لحظه که در تشت جگر میبینی دل شرر دارد و چـشمان ترم میسوزد تا تو را مینگرم من، جگـرم میسوزد شد سرشته غم و اندوه، به آب و گِل تو هـمـه فــریـاد بـرآرنـد امــان از دل تـو گـل یـاس چـمـنـم، ای گـل دردانـۀ من! گوش کن بر سخـنم، روشنی خـانۀ من! دل تو چون دل من همدم اندوه و بلاست پیش روی تو عزیزم سفر کربوبلاست باخـبر باش که من پـیـرهـنی دوخـتـهام پیـرهن که چه بگـویم، کـفـنی دوخـتهام گرچه در بین مـصیـبات و بـلا تنهـایی تو درآن وادی طف، نـائـبة الـزهـرایی روشنیبخش دلم! دل زغمت تاریک است دخترم گریه مکن! روز دهم نزدیک است صحبت از قتلگه و سینۀ افروخته است لب فروبند «وفایی» جگرم سوخته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چند روزی میشود با بُغض صحبت میکنی روشنای خانهام! کم استـراحت میکنی با همان دستـی که بالا هم نـمیآید دگر روزیِ افلاک را هر صبح قسمت میکنی هم میان کـوچهها و هـم میان شـعـلهها با عـلی جای تمام شهـر بیعـت میکنی بیشتر از خود به فکر روزیِ همسایهای مثل بـارانی و بیمـنت محـبت میکـنی این منم از رو گرفتنهای تو دق میکنم این تویی در خانهات احساس غربت میکنی لاقل مرگ مرا هم از خدای خود بخواه نیمهشب وقتی که با معبود خلوت میکنی اسم این دیگر گدایی نیست وقتی سالهاست بیـشتر از حاجت سائل عـنایت میکنی روز محشر شعلهها وقتی مهیا میشوند مادرانه میرسی ما را شفاعت میکنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
"شب" زنده شد به برکت شبزندهداریات قـیمت گرفت "نـافـله" از همجـواریات در اشکهای اهلِ سحر، ذکرِ خیرِ توست حرف از قنوت وِتر، که شد یادگاریات از خـشتخـشتِ خانۀ تو نـور میچکـد "خورشید" تکّهایست از آئینهکاریات ای در تـنـورِ نـانِ شبت رزقِ آسـمـان! ای "هلاتیٰ" ستارهای از سفرهداریات! دستاس نیست، چرخِ فلک زیر دست توست ای گردش زمین و زمان خانهداریات! از غـصۀ دلت بگو ای داغِ سَربهمـُهر! از عــرش آمـدنـد پـی غــمگـســاریات هـمسایهات لـیاقـت اشک تو را نـداشت عـرشِ خـداست تـشـنـۀ ابـرِ بهـاریات از گـریههای دَمبهدَمت سبـز شد خزان نخل شکسته سرو شد از رودِ جاریات ای اشکِ «لا يـَـمـَسُّهُ إِلَّا الْمُـطَهَـّرُونَ» خونـابههای ریخـته از زخـم کاریات! تـیغ عـلی غـلاف نـشـد وقـت اخـتـلاف غرّید و خطبه شد به دَم ذوالفـقـاریات کوثر شدی که یکتنه لشکـرکشی کنی تکثیر شد در اشکِ عـلی بیشماریات وقف علیست، دار و نداری که هست و نیست ای رونـقِ طـوافِ نجـف بیمـزاریات
: امتیاز
|